صفحات: 1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 36

  یکشنبه 5 آذر 1396 10:17, توسط پشتیبانی کوثر بلاگ   , 538 کلمات  
موضوعات: دست نوشته های طلاب, توصیف

حوزه مکان مقدسی است، اگر با چشم دل بنگری ملایک را خواهی دید که بال زیر پای طالبان علم گسترده اند"«إنّ الملائکة لتضعُ أجنحَتَها لطالب العلم»"، در این مکان با گوش جسم قال باقر و قال صادق می شنوی و چشم جانت به حقیقت آفرینش باز خواهد شد، در حوزه می توانی پا بر روی اولین پله ی نردبانی بگذاری که تا عرش می رسد و مفتخر به همنشینی خوبان شوی و بقول سعدی “رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

اما به شرطه ها و شروطه ها!

درشرط اول یک اصل از درس منطق که سال سوم میخوانی را باید خوب بدانی: “اجتماع ضدین محال است” ، یعنی نمی توان هم طالب علم و معرفت بود هم آلوده به گناهان ریز و درشت، این دو با هم جمع نمی شوند که اگر شوند تباه خواهی شد!
در حوزه نه اکسیری هست نه معجزه ای رخ خواهد داد که هر کس در آن داخل شود آیت اله بهجت و بانو امین خارج شود! باید مجاهد باشی و جهاد اکبر کنی تا لابلای فقه و فلسفه و مصطلحات، از معنویات و تهذیب غافل نمانی که اگر تنها به انتظار معجزه مشغول درس باشی صادق شیرازی فارغ التحصیل خواهی شد! همانطور که امام خمینی(ره) می فرمایند: “تحصیل علم اگر همراه با تهذیب نباشد، حجاب است بالاخص علوم دینی.”
پرواضح است باید به طریق اولی متخلق به اخلاق باشی، نمی توان در زندگی این و آن سرک بکشی و برای مردم آیه “ولاتجسسوا” را شرح دهی یا با زبانت دل طلبه ی همکلاسی را بدرد آوری و آیه “ویل لکل همزه لمزه” را برای عوام تفسیر کنی!
نکند مدرک سطح 2 بدست به خودت آیی که“جز قلب تیره هیچ نشد و حاصل و هنوز/ باطل در این خیال که اکسیر می کنند”

شرط دوم آنست که مودب به آداب درس خواندن حوزوی باشی ، “پیش مطالعه، خواندن درس ارایه شده و مباحثه” این روش تحصیل علم طلاب از قدیم الایام است که امروز مغفول مانده و متروک! و متد آموزشی نوین در دانشگاه های خارج است!
از زمانی که بین طلاب درس خواندن درشب امتحان و حفظ و صرفا کسب نمره باب شد، بابِ نظریه پردازی و تولید علم و ملاصدرا و شهید صدرشدن ها بسته شد!
مخلص کلام خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج!
پ.ن شرط دوم: طلاب جدیدالورود اوصیکم به ادبیات عرب(صرف و نحو)

شرط سوم “حرکت” است، وقتی رِدای طلبگی بر دوش کشیدی سرباز امام زمان(عج) شده ای پس باید راه را برای سردارت هموار کنی و نکند با وجود طلاب با داعیه ی سربازی امام اینگونه باشد:”هر کجا سلطان بود دورش سپاه و لشگر است/ پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است؟؟؟
اگر زبان گویا و لینی داری مبلغ باشی اگر قلم شیوایی داری پرده های حجاب را با قلمت بدری یا زکات علمت را با نشرش بدهی باید جهانی و فرامرزی عمل کنی و در این راه به هر چه بدان نیاز داری (آموختن زبان و فعالیت در فضای مجازی و…) مجهز شوی.
خود را بی نیاز از شرط سوم ندان چرا که سلمان ها در حالی که کافر بودند حرکتشان آن ها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالیکه با رسول بودند رکودِشان آن ها را به کفر پیوند زد!

پ.ن: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند.


طلبه فریبا کارگر

http://bagherolum-ghods.kowsarblog.ir/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%D8%B7%D9%84%D8%A8%DA%AF%DB%8C-2

اشتراک گذاری این مطلب!
  سه شنبه 4 مهر 1396 23:45, توسط   , 260 کلمات  
موضوعات: دست نوشته های طلاب, دلنوشته

صدای هلهله ی دشمن خبر از شهادت یکی از یاران می داد. پس از آخرین فریاد شادی دشمن، نو داماد تازه رسیده، نزد مولا آمد. او که هنوز اسلام را نشناخته، نمازی نخوانده بود تا چه رسد به تشیع و درک حقیقت ولایت، اما تمام وجودش را عشق فرا گرفته بود؛ عشقی که به حسین زهرا داشت؛ عشقی که او را از هجله دامادی به صحرای کربلا کشانده بود تا دفاعی کند از حریم حرم؛ تا شاید مرحمی باشد بر زخم های دل زینب.

او به جبهه می رفت و نگاه نگران مادر و همسرش در پی او…

چنان پر شد فضای سینه از دوست                                                  که ذکر خویش گم شد از ضمیرم

دل را که بفروشی خریدار دارد. مشتری را تو باید انتخاب کنی.

دل را نباید ارزان فروخت، که حرم خداست.

القلب حرم الله

چون دل خدایی شد سر و جان بی مقدار می شود.

سر باختن انتهای قصه صاحب دلان خدایی است.

چیزی نگذشت که سر وهب بر فراز نی در آسمان پرواز می کرد، تا چون دلش، سر نیز خدایی شود

چشمان تاریخ سر وهب نو داماد را دنبال می کرد که دید سر بریده ی رضا اسماعیلی بر فراز نی شده و چیزی نگذشت که دیده ها خون گریست در غم محسن حججی.

شهید سر جدایی که راه وهب را شناخت تا خون گلویش لبهای تشنه ی او را سیراب کند. تا سرش چون دل خدایی شود.

صاحب دلان سر می دهند.

آری همگی ندای هل من ناصر و هل من معین حسینی را لبیک گفتند تا نزد فاطمه فردای قیامت سربلند باشند.

ز. مظفری

http://harimeasemani.kowsarblog.ir/%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-2

 

اشتراک گذاری این مطلب!
  دوشنبه 20 شهریور 1396 23:25, توسط   , 468 کلمات  
موضوعات: دست نوشته های طلاب, نقد

بگذارید مردم شاد باشند …

 شاید شما هم شنیده باشید که عده ای همیشه می گویند « رفتار هر کس به خودش مربوط است.چرا اجازه نمی دهید مردم آزاد و شاد باشند .»

وقتی ادعا می کنیم که رفتار هر کس به خودش مربوط است پس نیاید از بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی گله مند باشیم . نباید از تصادف با راننده مست و لایعقلی که با سرعت سرسام آور در خیابان ها جولان می دهد و  باعث از بین رفتن جان عزیزانمان می شود ناراحت شویم .

 
نباید از ضایع شدن حقمان در دادگاهی که متشاکی، قاضی را خریده شکایت کنیم .

نباید از دختران بزک کرده خیابانی که خود را به آسانی در خدمت مردان جامعه قرار می دهند شکایت کنیم .

نباید از کشته شدن فرزندانمان در جاده های ناامنی که راننده اش فقط و فقط خوابش می آمده شکوه کنیم .

نباید از اختلاس های کلان درکشور ناراحت شویم.

 نباید به هزاران نبایدهای عملی شده در جامعه معترض شویم . چون خود ما خواسته ایم که آزادی باشد و همه راحت باشند و کسی کاری به کار کسی نداشته باشد . و درنتیجه در هر اتفاق بدی که می افتند هیچ کسی مقصر نیست . قاضی ، مدیر،  مسئول، مرد ، زن ، دختران جوان ، راننده های مست ، معتادان ، اختلاسگران و… همه انسانند و آزاد! پس به حکم آزاد بودنشان می توانند هر کاری خواستند انجام دهند .

 آزادند چون آزادی بد معنا شده است ، آزادی بارها و بارها تعریف شد اما کمتر کسی گفت که آزادی ملزوماتی دارد و یا اگر هم گفته شد کمتر شنیده شد . کمتر گفته شده که آزادی بدون مسولیت پذیری ، جامعه ای بی برنامه و بدون رشد و تعالی به بار خواهد آورد اما اگر آزادی توام با مسولیت پذیری افراد جامعه باشد آن جامعه افرادی آزاده خواهد داشت که همواره مسیر رشد و توسعه را طی می کنند .

 از مهمترین دلایلی هم که باعث شد آزادی بد معنا شود تغییر رویکرد جوامع از خدامحوری به انسان محوری بود . وقتی جامعه رویکرد خدامحور داشته باشد تمامی افراد برای تک تک کارها و رفتارهای خود عاقبتی را پیش بینی خواهند کرد و کمتر خود را در معرض خطرات و آلودگی های اجتماعی قرار می دهند . 

 اما متاسفانه جوامع امروزی با رویکردی اومانیسمی افراد را راحت طلب و تن پرور بارآورده که چشم انداز درستی برای زندگی ترسیم نمی کنند و سود حاصل از کارها را برای حال خود می خواهند . به آینده کمتر توجه دارند و با همنوعان خود بیگانه شده و فقط و فقط به فکر خودشان هستند .

 و اینگونه است که با وجود پیشرفت های فراوان در زمینه های مختلف ، بشر امروز کمتر روی آرامش را می بیند ، چرا که آزادی را منهای خدا می داند ، شادی را با خدا محال می پندارد، لذات زندگی را در گناهان می بیند.

 و شاید عده ای فریاد آزادی سر داده اند که خدا را از زندگیها حذف کنند ، آخر مگر انسان خدامحور آزاد است ؟؟؟

 

 عبدی متین

http://blog69.kowsarblog.ir/بیایید-آزادی-را-معنا-کنیم

اشتراک گذاری این مطلب!
  دوشنبه 6 شهریور 1396 23:38, توسط   , 496 کلمات  
موضوعات: دست نوشته های طلاب, دلنوشته

آسمان فرصت پرواز بلند است  ولی                                      

 قصد این است چه اندازه کبوتر باشی

در پیچ و خم عشق همیشه سفری هست                                  

تا نام حسین  است به سربند سری هست 

آرامش را این بار در نگاه تو معنا کردم … نمی شناختمت … از آن سلبریتی های پرخبر نبودی که چند هزار دنبال کننده داشته باشی ، یا از آن روشنفکرانی که مدام در فکر اعلام نگرانی های ریز و درشتشان زیر هشتک  هستند.

اما یک بار دیدن عکست ، خوب به من شناساندت … به خیالم تا آخر عمر معنای آرامش را برای من روشن کردی . ولی این آرامش چشمانت به گمانم تا مدت ها روی سر بالا کردن را از من بگیرد… که ای کاش بگیرد… کاش رویی نداشته باشم تا سرم را بالا بگیرم و دوباره چشم در چشمانت بدوزم… امان از آن زمان که در کنار آن شمر ذی الجوشن نگاهت را از دوربین گرفتی … هر بار که نگاهم به دوربینی بیفتد یاد آن نگاه تو می افتم ، که برایم معنای عزت را بعد از هفته ای ذلت روشن کرد. آهای  آقا محسن حججی  چه کردی با ما ، سلبریتی های عزیزمان تازه داشتند نگرانی هایشان را یاد آوری می کردند.

 تازه ما داشتیم می فهمیدیم که اتفاقات سوریه و لبنان  دخلی به ما ندارد، ما باید به فکر احداث چند ورزشگاه آبرومند باشیم . اصلا گفتیم دیگر داستان مدافعین حرم و سوریه و لبنان و افغانستان تمام شد و این روزها  نگرانیمان دعوت شدن بازیکنان با غیرتمان به تیم ملی بود. آخر نیازی به حضور مدافعین حرم و دفاع نیست . 

صدای مرا می شنوی برادر ؟ این پایین … در پست ترین حالت ممکن صدای مرا و افکارم را می شنوی ؟ چرا بیدارمان  می کنی ؟ از جانمان چه می خواهی ؟ چرا جانمان را به لبمان  می رسانی ؟ تو که پولت را گرفته ای … راستی بگو چند گرفتی  رفتی ؟ بگو چند گرفتی که فرزند دو ساله و همسر جوان و خانواده ات را برای دفاع از حرم به این سادگی ها ترک کردی و رفتی … چه کردی با ما بی غیرت ها … چه کردی آقا محسن …

چگونه آرامش چشمانت را هضم کنم ؟چگونه عمری با آرامش چشمانت را بردوش بکشم … آخر مگر می شود لحظه ای قبل از اربا اربا  شدن آنقدر آرام بود… آقا محسن با آنکه تا چند روز پیش کسی نمی شناختت ، حالا دیگر همه خوب می شناسنت … همان سلبریتی های همیشه نگران هشتگ به دست ، همان روشنفکرانی که خیلی راحت به نظام جمهوری اسلامی و خون شهدا پشت پا می زنند.  حالا دیگر همه تورا دوست دارند امروز عکس تو را در صفحات اجتماعیشان منتشر می کنند  و بارها اظهار تاسف می کنند و از حق و باطل می گویند ، بارها از سینه سپر کردنت متشکرند. فراموش کردند تو همان تند روی دیروزی … تمام دردهایمان  بماند برای بعد ، فقط یک سوال دارم … فردا که طفل کوچکتر از رقیه جانش بزرگ شد ، وقتی درد یتیمی را فهمید … چه جوابی داریم برای او؟ اگر از ما پرسید بعد از پدرم چه کردید ؟ اگر گفت ما سهممان را دادیم برای انقلاب، شما چه کردید؟ چه جوابی داریم بدهیم؟ 

م. اصغری

http://imam-robatkarim.kowsarblog.ir/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA

 

اشتراک گذاری این مطلب!
  یکشنبه 5 شهریور 1396 23:31, توسط   , 371 کلمات  
موضوعات: بدون موضوع

یک عمر گفتند و گفتیم : خدایا ما را مدیون خون شهدا مکن….

حال اما امروز، با دیدن صحنه ی حلقوم بریده ات با دیدن آرامش لحظه ی جان دادنت ، با دیدن خون به ناحق ریخته ات ، شک دارم. شک دارم مدیون خونت نباشیم. شک دارم فردای قیامت مادرت دامانمان را نگیرد و بابت خون پسرش سوال پیچمان نکند.

خون تو بر ذمه ی ماست و جوانیت هم.

بگذر از ما…مایی که امروز جو زده و شور گرفته از تو دم می زنیم و فردا راهی غیر راهت را ادمه می دهیم.

بگذر از ما و دین داری امان.تو برای ماندن نام اسلامی که ما از آن دم میزنیم از خونت گذشتی و ما در عمل به دستوراتش وامانده ایم.

بگذار آن حرامیان هم، این دو روز را خوش باشند. بگذار تا عمر دارند بنشینند و از فتح الفتوح سرت رجزها بخوانند ،بگذار قصه ی رگ های بریده ات را چند صباحی با آب و تاب برای یکدیگر روایت کنند.

اینان حواسشان نیست؛ یادشان رفته روزی پدرانشان هم برای برد دو روزه ی دنیا و رسیدن به مقام بریدن راس ارباب کائنات چه جور دست و پا زده اند.یادشان رفته پدران حرامی تر از خودشان هم روزی برای آنکه نامی از حسین بن علی (علیه السلام) برده نشود به بریدن سر اکتفا نکرده،اسب های تازه نفس آوردند و نعل های نو.

حال اما چه شد؟نام ننگین آنها ورد زبان هاست یا اعجاب اربعین حسین(علیه السلام) ما.

بلند آوازه باد نامت.. پاسدار نامدار وطن!

بلند آوازه باد نامت.. که نه تنها نام خود که نام تمامی شهدای مظلوم مدافع حرم را بر زبان ها نشاندی.

بگذار بگویند: طبع خاک سرد است اما گرمی خونت مزاج خاک را تغییر خواهد داد، تو فراموش نخواهی شد همان طور که اربابت فراموش نشد.جاری خون تو و باران چشمهای ما طوفانی به پا خواهد کرد، دیدنی!!

=طوفانی که با خود زخم زبان های مرفهین وطنی و جاهلان خودی که هیچ، تمام زخمه های تکفیری و سلفی و صهیونیستی را با خود خواهد شست.

دور نیست آن روز و این را تو بهتر می دانی.تو که بر بلندای جهان جای گرفته ای و به این همه حقارت دنیای ما می خندی.

بلند نامدار ایران! از بالاترین نقطه عرش دعایمان کن که محتاج دعای به یقین مستجاب توئیم.

 
م.رمضانی

http://blog69.kowsarblog.ir/تفدیم-به-روح-بلند-شهید

اشتراک گذاری این مطلب!

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 36

آذر 1396
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

جستجو

کاربران آنلاین

  • سمیرا سلگی
 
مسابقه راوی مهر